طراحی کمد هامون
فقط یک هفته مانده
شاید هم کمتر پسرم امروز اول آبانه و ما دیگه با مهر ماه جادویی خداحافظی کردیم میخواستم یه تشکر ازت بکنم که یهو تو مهر نپریدی تو بغل دنیا و ایستادی تا ماه رویایی خودت برسه هامون ام آبان رسید و 8 روز که از این ماه قشنگ پاییز بگذره تو به این زندگی سلام خواهی کرد و من میتونم تو پسر خوب و خیلی خیلی قوی خودم رو هر چه محکم تر بغل کنم امروز دوشنبه است و من میمیرم برای دوشنبه دیگه که تو بیایی مامان بزرگ حسابی هیجان داره و امشب میگفت من میرم موهام رو رنگ کنم و چه رنگی کنم و کوتاه کنم با نکنم و لباس چی بپوشم میدونی از ذوق تو پوست خودش نمیگنجه من که دارم میمیرم برای لمس یه لحظه تو بابایی هم همینطور اون هم خیلی منتظرته و همش میگه کی میاد...
نویسنده :
مادر
2:07
نقاشی خامه مژگان
تخت پارک با لحاف و تشک
دوهفته
حالا دیگه 15 روز فقط به پایان راه مونده پسرکم خوب باش و قوی و برای تولد آماده تا آبان با خیال راحت برسه و من تو رو بغل بگیرم هیچ کس حتی خودت هم نمیتونی تصور کنی چقدر همه منتظر تو هستن دوستت دارم
نویسنده :
مادر
9:09
فقط 20 روز
آره پسرکم فقط ٢٠ روز دیگه مونده تا تموم این روز و شب های عجیب و غریب تمام بشه از امروز تا ٨ آبان که خودم خیلی دوست داشتم تاریخ تولد تو باشه فقط ٢٠ روز دیگه مونده تو این روزهای آخر من و تو حرفهای نگفته زیادی با هم داریم باید کلی راز نگفته رو برات بگم تا موقع اومدنت از همه چیز خبر داشته باشی هامون من دنیای ما پر از چیزهای دوست داتشتنی و دوست نداشتنیه و ما انتخاب میکنیم چه چیزهایی بیشتر اطرافمون باشن و دوسشون بداریم و با دیدن و بودن با اونها شاد بشیم وقتی اومدی یادت باشه چقدر آدم های زیادی اطرافمون هستن که برای دیدنت لحظه شماری میکردن مثلن عمو مهدی که اینهمه با ذوق و شوق شمارش معکوسش رو آغاز کرده و هر لحظه بغل کردن تو ...
نویسنده :
مادر
9:01






